پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

180

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

باطنى مقاتل را نشان مىدهد . با اين همه ، مىتوان در كار جستجوى سرچشمه‌هاى قرائت باطنى قرآن از اثر او آغاز كرد ، زيرا همين حدود تفسير مقاتل خود به منزلهء علامات راهنمايى است كه در راه تفسير باطنى نهاده‌شده‌باشد . اين معنى را ما به وضوح در مقايسه‌اى كه ميان اثر مقاتل و اثر حكيم ترمذى به عمل آورديم ملاحظه كرديم . اين مقايسه نشان داد كه مقاتل ، در جستجو براى يافتن معنى ، هنوز به زبان نمادى نرسيده است ، زيرا معانى مختلفى كه او در كلمات مىيابد هنوز در عرض يكديگرند و به تصويرى مىمانند كه در آن رعايت قواعد مناظر و مرايا نشده باشد . همچنين اين مقايسه نشان داد كه ترمذى با سلسله مراتبى كه براى معانى قائل مىشود از مقاتل فراتر مىرود ؛ ترمذى با مراتب طوليى كه براى معانى قائل مىشود خطّ افقى مقاتل را مىشكند ، و اين همان عمقى است كه تجربهء باطن و شناخت منازل قلب به تفسير صوفيانه مىبخشد . در تفسير منسوب به امام جعفر صادق ( ع ) با يكى از قديمترين شواهد تفسير نمادى مبتنى بر تجربهء عرفانى آشنا شديم ؛ تفسيرى كه قرائت باطنى قرآن است و در قرآن معانى متعدّدى كشف مىكند ، زيرا خود نيز داراى اشكال متعدّد است . در حالى كه مقاتل سه نوع قرائت را در كنار هم مىنهد و متن قرآنى را به سه بخش خارج از يكديگر تقسيم مىكند ، امام جعفر صادق ( ع ) در تأليفى ( synthese ) كه از متن قرآن به دست مىدهد عمق آن را متشكّل از چهار لايه مىداند ؛ به اين معنى كه همهء قرآن را بر حسب « عبارت » يا « اشارت » يا « لطايف » يا « حقايق » مىخواند . هر كس بر حسب ميزان تجربهء روحانى خود به يكى از لايه‌هاى چهارگانهء عمق دست مىيابد . تجربهء روحانى اصل تفسير را تشكيل مىدهد ، از اين جهت كه ، به تعبير مورد علاقهء ترمذى ، معنى از تلاقى نور باطن با نصّ مقدّس قرآنى حاصل مىشود . از اين تلاقى تجربه و نصّ در عين حال زبانى پديد مىآيد كه همان زبان عرفانى است . اين زبان هم لفظ است و هم نماد . ما در مرتبهء لفظ ، كه در اين بخش از تحقيق خود به آن توجّه داريم ، پيش از اين به تحليل دو واژگان اهتمام كرديم كه هر دو پيوند بسيار نزديكى با واژگان قرآن دارند و تابع آن‌اند . چه در كتابهاى مقاتل و چه در كتاب تحصيل نظائر القرآن ترمذى ، مادّهء واژگانها عينا از قرآن ، كه اين واژگانها تفسير آن‌اند ، گرفته شده است . با اين همه ، اين واژگانها تفاسيرىاند كه به سبب تفاوت تجربهء عرفانى در سطوح متفاوتى جاى مىگيرند و دو قاموس يا فرهنگ قرآنى مطابق با دو مرحلهء متفاوت از تاريخ حيات مذهبى در اسلام را به وجود مىآورند . در فصل حاضر مىخواهيم فرهنگ سوّمى را تحليل كنيم كه انعكاس مرحلهء سوّم تاريخ تحوّل تجربهء مذهبى است : مرحله‌اى كه در آن عرفان ، پس از آنكه زبان قرآنى را جذب و از آن